مقايسه مرد شهري وروستائي - طنز

 

 

شهربدون مردشهردرده

قربون شکل ماه هرچی مرده

قربون اون مردای دل شکسته

قربون اون دستای پینه بسته

مردای ده مردای کاه وگندم

مردای پشت کوه مثل خورشید

تودلشون هزارجام جمشید

مردای سوخته زیرهرم آفتاب

مردای ناب وکم نظیروکمیاب

کیسه چپقهابه پرشالشون

لشکربچه ها به دنبالشون 

بیل وکلنگشون همیشه براق

قلیونشون به راه, دماغشون چاق

صبح سحرپامیشن ازرختخواب

یکسره روپان تاغروب آفتاب

چارتای رستمند به قدوقامت

هیکلشون توپ ,تنشون سلامت

نبوده غیرگرده گلاشون

غباراگرنشسته روکلاشون

کلامشون دعا, دعاشون روا

سلام ونون عشقشون بی ریا

♠♠

مردای نازدارمردشهرن

باخودشون هم این قبیله قهرن

مردای اخم وطعنه بی دلیل

مردای سرشکسته زن ذلیل

مردای دکترای حل جدول

مردای نق نقوی لوس تنبل

لعنت ونفرین مکنن به جاده

اگربرن چارتاقدم پیاده

مردای خواب تو ساعت اداری

تازه دوساعت هم اضافه کاری

انگارآتش گرفته ترمه هاشون

همیشه توهمه سگرمه هاشون

به زیر دست ترشی وعبوسی

به منشی اداره چاپلوسی

برای جستن ازمظان شکها

دایرة المعارف کلکها

بچه به دنیا می آرن بانذور

اغلبشون یکدونه آنهم به زور

پیش هم ازعاطفه دم می زنن

پشت سراما واسه هم می زنن

اینجا فقط مهم مقام وپسته

مردای شهری کارشون درسته

♠♣

 

 

 

 

مشدی حسن حال شما   چطوره ؟

 حالت امسال شماچطوره ؟       مشتی حسن کافرودهری شدی          

اومدی ازدهات وشهری شدی

این چیه پاته ؟ آخه گیوه هات کوش ؟

کی گفته دمپایی صندل بپوش ؟

ای شده از قاطرخودمنصرف

نمره پیکان تو تهران – الف

شدبدل ازباغ وزمین سرکشی

شغل شریفت به مسافرکشی

گله روکه ((هی )) می زدی یادته ؟

کوه وکمرنی می زدی یادته ؟

یادته اون سال که بامشدی شعبون

ماه صفر, راهی شدین خراسون

یادت میاد (ربابه) دستش درست

کنارچشمه , رخت هاتومیشست

یادته دستهاتو حنا می ذاشتی

شب که می شد , درهارووامی ذاشتی

تودهتون , سرقت ودزدی نبود

کارواسه همسایه,  مزدی نبود

قبل شما , جن های طفل معصوم

صبح سحر, جمع می شدن توحموم

لنگ وقطیفه توی بقچه هاشون

نگاه آدما به سم پاشون

اصالتا جنای ناموس پرست

به هیچ خانمی , نمی زدن دست

نه زن , سحر , بیرون خونه می رفت

نه جن به حموم زنونه می رفت

جن واسه خانومها یه جور خیال بود

اونم که تازه , جن نبود و(آل) بود

 ☻☼

مشدی حسن چای وسماورت کو؟

سینی باقالی وگلپرت کو؟

ای به فدای   شکل وریخت وتیپت

بوی چپق نمی ده عطرپیپت

مشدی حسن قربون میز وفایلت

قربون زنگ گوشی موبایلت

اون که دهاتی ونجیبه مشدی

میون شهریا قریبه  مشدی

چقدر خوبه چله زمستون

سنبل طیب وکاسنی وسه پستون

کنج اتاق یه جای خلوت ودنج

شربت نعناع وبهار نارنج

کرسی وچای ونبات وهورتش خوبه

خارش وخمیازه وهورتش خوبه

♦♥

عطرچلو که ازخونه درمی رفت

تا هفت تا خونه اون طرف تر میرفت

شیطونه وقتی رخنه تو دل می کرد

بوی غذا روزه روباطل می کرد

اون زمونا که نقل تربیت بود

آدم کشی یه جورمعصیت بود

کسی کسی روسرسری نمی کشت

به خاطردری وری نمی کشت

معنی نداره توی عصرسی دی

بزرگ وکوچیکی وریش سپیدی

پدربا ترس ولرز وبا احتیاط

می کشه سیگارشو کنج حیاط

پسرکه بی شراب تب میکنه

بدون ترس لرز [حب ] میکنه

مادره باخفت خونه داری

می سازه اما دخترفراری

اگردیدی دختره دست تکون داد

یه وقت بهت دره باغ سبزنشون داد

بپا یه وقتی دست وپات شل نشه؟

پنالتی اش ازصدقدمی گل نشه ؟

◦◦◦

فتنه ودعوا سرنونه مشدی

دوره آخرآلزمونه مشدی

 

طنز ازابوالفضل زروئی

 

نسخه الکترونیکی : غفور احمدی

 

 

 

 

 



 

/ 3 نظر / 21 بازدید
رقصنده

هیچ نوشدارویی شگفت تر از عشق نیست ونوشداروی عشق تنها در دستان اوست. اوکه نامش خداوند است. وعشق شهد خداوند است آیا مایل به نوشیدن این شهد هستی؟ با اين نظرات زيبا و وب زيبا منتظر آمدنت هستم

نورا

اما آن کتاب آسمانی یادت هست؟اسمش قرآن بود.کلمه های خدا بود در دستهای پیامبر با اینکه این روزها کلمه ها همه جا هست اما کسی آنها رانفس نمیکشد؟کسی با آنها زندگی نمی کند! تو اما اگر خواستی کلمه های خدا را نفس بکشی وزندگی کنی به ما سر بزن چرا که سری به آغوش نور میزنی.

تسنيم

کشتی ای است کشتیه نجات به مقصد خدا میرفت لختی در ایستگاه دنیا توقف کرد. نجات دهندهای رو به جهان کرد وگفت: مقصد ما خداست. کیست که با ما سفر کند؟