رازماندگاری.....<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

عشق پایداری ....  باز این چه شورش است ..... ؟  چند روزی است میخواهم مطلبی برای سردارعشق وآزادگی بنویسم اما کارامانم نداده ، شایدهم لیاقتی درکار نبوده وقابل نبوده ام .اما بازبه امید آنکه درآخرت شفاعتی ، دردنیا لیاقتی برای زیارت قبرش ، یادرشب اول قبرموانستی ازرهبرآزادگان ,عالم نسیبم شود یا شاید عشقی ناخواسته یا..... نمی دانم به کدامین دلیل عاشق اویم ؟ همیشه قلبم برای کربلا بیشتراززیارت خانه خدا می تپد واین برایم سئوالی بوده که چرا ؟ اماخودمیدانم که همیشه برای احقاق واحیاء حقوق مظلومان وزیردستان آخرین دارائیهایم درکمان شلیک است و......  برسرواقعیت وحقیقت اهل مبادله ومسامحه وچشم پوشی با هیچ مقامی نیستم .  بماند .... مگرمیشود عشق به حسین فزونترازعشق به کعبه شود؟ اگرکسی مفهوم ثارالئه را بداند شاید ؟

بگذریم ...

کتاب  ( پس ازپنجاه سال . دکترشهیدی ) وکتاب ( فرهنگ عاشورا . جواد محدثی ) را و.... چندین منبع دیگر را کاووش کردم ودنبال راز ماندگاری ترکیب بندزیبای محتشم گشتم چیزی نیافتم ، ماندگاری هرچیزی رارازیست ودلیلی وعاشورا  هم . صدها جنگ درطول زمان رخ داده وصدها ومیلیونها ( جنگ جهانی دوم ) گشته داده وسالگرد آنها به سا دگی وشایدحتی بدون هیچ یادآوری هم بگذرد. 55 میلیون کشته جنگ جهانی دوم بیشتربود یا 72 تن شهدای کربلا؟ وسالگرد مراسم کدامیک باشکوهتر؟ و....

واما اصل مطلب :

محتشم رابرادری بوده شاعرکه بزرگترازخودش بوده است وایشان فوت میکند ، تمام شعراء وبزرگان وادباء آن زمان درمراسم یادبودبرادر ایشان  شرکت می کنند  ، ازقضا محتشم طی خطابه ای غرّا وشعری زیبا همه حضار درمراسم را متاثر وگریان می کند ، شب حضرت زهراء ( س ) رادرخواب میبیند که گله مند اوست وناراحت : چرا درمراسمی که چشمان همه را گریان کردی یادی ازمظلومترین شهید تاریخ ،فرزندم امام حسین (ع ) نبردی ؟ محتشم ناگهان ازخواب می جهد وازخود بی خود میشود واین ترکیب بند زیبا وماندگار را می سراید .

باز این چه شورش است  که درخلق عالم است ؟  باز .....بی شک رازماندگاری این شعرآنست که این جهانی نیست ومنشاء صدورآن از عالم بالاست ، اماقلبی لایق ووزبانی قابل پیداکرده است تابر آن ساری وجاری شود تاکه مظروف نیزمقبول طبع طالبان وعاشقان حسین قرارگیرد ، باشد که تاثیر ومقبولیت آن بیشترباشدو نگاهبانی باشد معنوی وموذون جهت حفظ وبقاء وپایداری این قیام .انشاءالئه درفرصتی دیگربا عینکی دیگرواززاویه ای دیگر، ناگفته هائی ازاین قیام جاودانه را بررسی خواهیم کرد واین مطلب رابا انبساطی دیگراز طریق این وبلاگ دراختیارعاشقانش قرارمی دهم . 

 

 

    باز این چه شورش است که در خلق عالم است

 

باز این چه شورش است که در خلق عالم است

باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است

باز این چه رستخیز عظیم است کز زمین

بی نفخ صور خاسته تا عرش اعظم است

این صبح تیره باز دمید از کجا کزو

کار جهان و خلق جهان جمله در هم است

گویا طلوع میکند از مغرب آفتاب

کاشوب در تمامی ذرات عالم است

گر خوانمش قیامت دنیا بعید نیست

این رستخیز عام که نامش محرم است

در بارگاه قدس که جای ملال نیست

سرهای قدسیان همه بر زانوی غم است

جن و ملک بر آدمیان نوحه میکنند

گویا عزای اشرف اولاد آدم است

خورشید آسمان و زمین نور مشرقین

پروردهی کنار رسول خدا حسین

* * *

کشتی شکست خوردهی طوفان کربلا

در خاک و خون طپیده میدان کربلا

گر چشم روزگار به رو زار میگریست

خون میگذشت از سر ایوان کربلا

نگرفت دست دهر گلابی به غیر اشک

زآن گل که شد شکفته به بستان کربلا

از آب هم مضایقه کردند کوفیان

خوش داشتند حرمت مهمان کربلا

بودند دیو و دد همه سیراب و میمکند

خاتم ز قحط آب سلیمان کربلا

زان تشنگان هنوز به عیوق میرسد

فریاد العطش ز بیابان کربلا

آه از دمی که لشگر اعدا نکرد شرم

کردند رو به خیمهی سلطان کربلا

آن دم فلک بر آتش غیرت سپند شد

کز خوف خصم در حرم افغان بلند شد

* * *

کاش آن زمان سرادق گردون نگون شدی

وین خرگه بلند ستون بیستون شدی

کاش آن زمان درآمدی از کوه تا به کوه

سیل سیه که روی زمین قیرگون شدی

کاش آن زمان ز آه جهان سوز اهل بیت

یک شعلهی برق خرمن گردون دون شدی

کاش آن زمان که این حرکت کرد آسمان

سیمابوار گوی زمین بیسکون شدی

کاش آن زمان که پیکر او شد درون خاک

جان جهانیان همه از تن برون شدی

کاش آن زمان که کشتی آل نبی شکست

عالم تمام غرقه دریای خون شدی

آن انتقام گر نفتادی بروز حشر

با این عمل معاملهی دهر چون شد

آل نبی چو دست تظلم برآورند

ارکان عرش را به تلاطم درآورند

* * *

برخوان غم چو عالمیان را صلا زدند

اول صلا به سلسلهی انبیا زد

نوبت به اولیا چو رسید آسمان طپید

زان ضربتی که بر سر شیر خدا زدند

آن در که جبرئیل امین بود خادمش

اهل ستم به پهلوی خیرالنسا زدند

بس آتشی ز اخگر الماس ریزهها

افروختند و در حسن مجتبی زدند

وانگه سرادقی که ملک مجرمش نبود

کندند از مدینه و در کربلا زدند

وز تیشهی ستیزه در آن دشت کوفیان

بس نخلها ز گلشن آل عبا زدند

پس ضربتی کزان جگر مصطفی درید

بر حلق تشنهی خلف مرتضی زدند

اهل حرم دریده گریبان گشوده مو

فریاد بر در حرم کبریا زدند

روحالامین نهاده به زانو سر حجاب

تاریک شد ز دیدن آن چشم آفتاب

* * *

چون خون ز حلق تشنهی او بر زمین رسید

جوش از زمین بذروه عرش برین رسید

نزدیک شد که خانهی ایمان شود خراب

از بس شکستها که به ارکان دین رسید

نخل بلند او چو خسان بر زمین زدند

طوفان به آسمان ز غبار زمین رسید

باد آن غبار چون به مزار نبی رساند

گرد از مدینه بر فلک هفتمین رسید

یکباره جامه در خم گردون به نیل زد

چون این خبر به عیسی گردون نشین رسید

پر شد فلک ز غلغله چون نوبت خروش

از انبیا به حضرت روحالامین رسید

کرد این خیال وهم غلط که ارکان غبار

تا دامن جلال جهان آفرین رسید

هست از ملال گرچه بری ذات ذوالجلال

او در دلست و هیچ دلی نیست بیملال

* * *

ترسم جزای قاتل او چون رقم زنند

یک باره بر جریدهی رحمت قلم زنند

ترسم کزین گناه شفیعان روز حشر

دارند شرم کز گنه خلق دم زنند

دست عتاب حق به در آید ز آستین

چون اهل بیت دست در اهل ستم زنند

آه از دمی که با کفن خونچکان ز خاک

آل علی چو شعلهی آتش علم زنند

فریاد از آن زمان که جوانان اهل بیت

گلگون کفن به عرصهی محشر قدم زنند

جمعی که زد بهم صفشان شور کربلا

در حشر صف زنان صف محشر بهم زنند

از صاحب حرم چه توقع کنند باز

آن ناکسان که تیغ به صید حرم زنند

پس بر سنان کنند سری را که جبرئیل

شوید غبار گیسویش از آب سلسبیل

* * *

روزی که شد به نیزه سر آن بزرگوار

خورشید سر برهنه برآمد ز کوهسار

موجی به جنبش آمد و برخاست کوه

ابری به بارش آمد و بگریست زار زار

گفتی تمام زلزله شد خاک مطمن

گفتی فتاد از حرکت چرخ بی‌قرار

عرش آن زمان به لرزه درآمد که چرخ پیر

افتاد در گمان که قیامت شد آشکار

آن خیمه‌ای که گیسوی حورش طناب بود

شد سرنگون ز باد مخالف حباب وار

جمعی که پاس محملشان داشت جبرئیل

گشتند بی‌عماری محمل شتر سوار

با آن که سر زد آن عمل از امت نبی

روح‌الامین ز روح نبی گشت شرمسار

وانگه ز کوفه خیل الم رو به شام کرد

نوعی که عقل گفت قیامت قیام کرد

* * *

بر حربگاه چون ره آن کاروان فتاد

شور و نشور واهمه را در گمان فتاد

هم بانگ نوحه غلغله در شش جهت فکند

هم گریه بر ملایک هفت آسمان فتاد

هرجا که بود آهوئی از دشت پا کشید

هرجا که بود طایری از آشیان فتاد

شد وحشتی که شور قیامت بباد رفت

چون چشم اهل بیت بر آن کشتگان فتاد

هرچند بر تن شهدا چشم کار کرد

بر زخمهای کاری تیغ و سنان فتاد

ناگاه چشم دختر زهرا در آن میان

بر پیکر شریف امام زمان فتاد

بیاختیار نعرهی هذا حسین زود

سر زد چنانکه آتش ازو در جهان فتاد

پس با زبان پر گله آن بضعةالرسول

رو در مدینه کرد که یا ایهاالرسول

* * *

این کشتهی فتاده به هامون حسین توست

وین صید دست و پا زده در خون حسین توست

این نخل تر کز آتش جان سوز تشنگی

دود از زمین رسانده به گردون حسین توست

این ماهی فتاده به دریای خون که هست

/ 2 نظر / 14 بازدید
رضا

این روح سرگردان در کجا خواهد آسود؟ این همای مهاجر درقله کدام قاف آشیانه خواهد گزید ؟ این روح زخم خورده به کجا مرهمی خواهد یافت؟... بیایید دردهای مشترکمان را با هم واگویه کنیم ،سرگشتگی مان را با هم به آواز بر خوانیم ،از جان به هم افتیم و به جانانه بگرییم ، شاید کور سوی هدایتی تابیدن گیرد و التهاب روح تبناک التیام یابد ؛ شاید... میزبان لحظه هاتان خواهم بود اگردر خانه ام میهمان شوید. بدرود.

صدرا

سلام از بابت شعر ممنون يا حسين