نيايش 2

نيايش 2
 
خدا چگونه است ؟
 
انسان رادردهائي است كه بعضي رابه پدريامادرويابرادروخواهردرميان مي گذارد؛بعضي رابه دوستان وبعضي رابه همسرويا......
 
امابراي بعضي هيچ محرمي نيست وبگونه اي است كه براي عرض به معبودش يا شرم وحيادارديااينكه درمقابل آن درياي هستي وجودوكرم احساس پرروئي ميكند كه به خداوند عرضه دارد وبايداين قسم دردها وناراحتيها راباخودبه گورببردتادرروزيوم تبلي سرايربه معبوديگانه اش عرضه دارد. اگرچه اوبرهمه اسرارورازهااگاه است.براي درمان آن دردها كه محرمي برايش ندارم ازتوخواننده عزيزالتماس دعادارم. شايدنداني كه توچقدرپيش معبوديگانه ات بزرگواري ونمي داني كه چقدربه توعشق مي ورزد.اماخودش درحديث قدسي فرموده است كه:
 اگربنده ام بداندكه من چقدربه اوعشق ميورزم وچقدربي صبرانه مشتاق لحظه اي هستم كه اوروبروي من مي ايستد ومن رامي خواند،لحطه اي سرازپاي نمي شناخت وهمواره بسوي من داعي بود .
 
خداي ما خدائي است كه دنبال بهانه اي است تا بنده اش راببخشد وبه  بهشت ببرد نه اينكه دنبال بهانه عقوبت وكيفربندگانش باشد.و معني مهرباني اوجز اين نيست.اگراومي گويدكه :‌( يكي ازشرائط قبولي دعا ؛ ابتدادعا براي ديگران است ) . صرفاْ به اين خاطراست كه قلب مارابه هم نزديكتركند والفت وبرادري رابين مابيشتركندوبااحساس نيازمندي به يكديگر اجتماع ماراحفظ كند وزندگي رابراي ماگواراتركند.
 
ديشب متن زيبائي از ملاصدرا مي خواندم كه خيلي دلچسب بود.ومرحمي بردردهايم.به نظرم زيباآمد برايتان دراين وبلاگ گذاشتم اگربه جائي وصل شديدمن عاصي را هم دعاكنيد.
 
عصرجمعه 22/04/86
 
 
به قدر فهم تو...
 
ای برادر! خداوند بی نهایت است و لامکان و بی زمان، اما به قدر فهم تو 
 
کوچک می شود و به قدر نیاز تو فرود می آید و به قدر آرزوی تو گسترده
 
می شود، و به قدر ایمان تو کارگشا می شود، و به قدر نخ پیرزنان دوزنده
 
باریک می شود، و به قدر دل امیدواران گرم می شود......  پدر می شود
 
یتیمان را و مادر. برادر می شود محتاجان برادری را. همسر می شود بی
 
همسر ماندگان را. طفل می شود عقیمان را. امید می شود ناامیدان را.
 
راه می شود راه گم گشتگان را. نور می شود در تاریکی ماندگان را.
 
شمشیر می شود رزمندگان را. عصا می شود پیران را. عشق می شود
 
محتاجان به عشق را....
 
خداوند همه چیز می شود همه کس را. به شرط  اعتقاد، به شرط پاکی
 
دل، به شرط طهارت روح، به شرط پرهیز از معامله با ابلیس، بشویید
 
قلب هایتان را از هر احساس ناروا.   و مغزهایتان را از هر اندیشۀ خلاف و 
 
زبانهایتان را از هر گفتار ناپاک و دست هایتان را از هر آلودگی در بازار... و
 
بپرهیزید از ناجوانمردی ها، ناراستی ها، نامردمی ها!
 
چنین کنید تا ببینید که خداوند، چگونه بر سر سفرۀ شما، با کاسه ای
 
خوراک و تکه ای نان می نشیند و بربند تاب، با کودکانتان تاب می خورد،
 
و در دکان شما کفه های ترازویتان را میزان می کند و در کوچه های خلوت
 
شب با شما آواز می خواند....
 
مگر از زندگی چه می خواهید که در خدایی خدا یافت نمی شود، که به
 
شیطان پناه می برید؟ که در عشق یافت نمی شود که به نفرت پناه می-
 
برید؟ که در سلامت یافت می شود که به خلاف پناه می برید؟
 
قلب هایتان را از حقارت کینه تهی کنید و با عظمت عشق پر کنید. زیرا 
 
که عشق چون عقاب است. بالا می پرد و دور...بی اعتنا به حقیران در
 
روح. کینه چون لاشخور و کر کس است. کوتاه می پرد و سنگین. جز مردار
 
به هیچ چیز دیگر نمی اندیشد. برای عاشق ناب ترین، شور است و –
 
زندگی و نشاط. برای لاشخور، خوبترین، جسدی ست متلاشی....
 
                                   (از فصلنامه هنرهای زیستن شماره2 پاییز 83 صفحۀ 2)
 
خُب دوستم نظرت چیه؟ فوق العاده بود نه؟ من که خیلی راجع به اون
 
فکر کردم. لطفا اگه دوست داشتی نظرت را بنویس.
وبلاگ ونهر آزاد
/ 0 نظر / 15 بازدید