چند سوال وچند شخصیت مهم ,  باتوجه به چند بیوگرافی جالب <?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

1ـ فیلسوف  کیست ؟ مصلح کیست ؟ عبدالکریم سروش ؟ داریوش شایگان ؟ احسان نراقی ؟  پروفسور سیدحسین نصر که بنده عاشق این مرد بزرگ هستم ، بزرگمردی که همچون دژی استوارایرانی بودن ما را – تشیع مارا – بزرگی وبرتری فرهنگ وتمدن مارا – درآنسوی مرزها ودرقلب فرهنگ غربی پاس میدارد ؛ خدایش حفظ کناد ونوری ازعلم بی کرانش رابرقلوب کرانه دارما سرازیر کند.

یا احسان یارشاطر عزیز که بزرگترین دائرة المعارف ایرانی را   بنیان نهاده ( ایرانیکا Iranica  )  تاکه از اضمحلال , فراموشی , پراکنده و نابود شدن ؛ آنچه که فرهنک و تمدن ماست جلوگیری کند, خدایش توفیق دهد که رستم وار30 سال ازعمرگرانقدرخود را دراین راه گذاشته است .

یا جلال خالقی مطلق که فردوسی وشاهنامه را دوباره زنده کرده است . 

آیا بعد ازمعبود یگانه عشقی بالا ترآز عشق به کودک ( وبرای بعضی فرزند ) میشناسید ؟ هوشنگ مرادی کرمانی را چطور ؟ توران میرهادی ؟ نوش آفرین انصاری  ( همسر مهدی محقق بزرگوار )  ثریا قزل ایا غ راچطور؟

بها ء الدین خرمشاهی ( بزرگترین حافظ پژوه وقرآن شناس معاصر ) ؟

 

دوستان وبلاگی عزیز این حقیر عاشق بیوگرافی ( خوانی – نویسی ) هستم وهمینک بیشتر از 736 بیوگرافی ازشخصیتهای مهم را جمع آوری کرده ام که تدریجا دراین وبلاگ منتشر میکنم اگردراین مورد سئوالی داشتید برایم بفرستید .

 

 در باره سيد حسين نصر

 

خرد

جاويدان

 

سيدحسين نصر، متولد۱۳۱۲؛ تهران

- فارغ التحصيل مدرسه پدى ايالت نيوجرسى آمريكا با رتبه و عنوان ممتاز  ۱۳۲۹

- اخذ مدرك ليسانس فيزيك از مؤسسه  M.I.T ايالت ماساچوست آمريكا

- اخذ مدرك ليسانس زمين شناسى و ژئوفيزيك از دانشگاه هاروارد  ۱۳۳۵

- اخذ دكتراى تاريخ علم از دانشگاه هاروارد تحت مشاوره برنارد كوهن، ويليام گيب و هرى ولفسون

- استاد دانشكده فلسفه دانشگاه تهران  ۱۳۴۲  و تدريس در آن تا سال۱۳۴۷

- معاونت و رياست دانشكده ادبيات و علوم انسانى دانشگاه تهران  ۱۳۵۱  - ۱۳۴۷

- يكى از مؤسسين اصلى دانشگاه صنعتى شريف و مدير آن تا سال  ۱۳۵۳

- تأسيس انجمن فلسفه ايران در سال۱۳۵۳  كه امروزه با عنوان انجمن حكمت و فلسفه به فعاليت خود ادامه مى دهد.

- عامل اصلى برگزارى جلسات مناظره و مباحثه علامه طباطبايى و هانرى كربن

- بانى اصلى انتشار نشريه «جاويدان خرد»

- اولين سخنرانى پيش از كوفى عنان در اجلاس سالهاى مقابله با هراس از اسلام سازمان ملل  ۱۳۸۳

- اولين استاد مدعو مركز مطالعات اديان جهان در دانشگاه هاروارد  ۱۹۶۲

- اولين استاد مطالعات اسلامى در مؤسسه آقاخان (دانشگاه آمريكايى بيروت) ۱۹۶۴

- تدريس در دانشگاه هاروارد و سخنرانى در دانشگاه پرينستون ويوتا آمريكا

- استاد مطالعات اسلامى دانشگاه جورج واشنگتن

- برخى از تأليفات او عبارتند از: رساله مراحل به انضمام منتخبى از مثنوى و رباعيات (تصحيح)، يادنامه ملاصدرا، نظر متفكران اسلامى درباره طبيعت، سه حكيم مسلمان (ترجمه آرام)، تاريخ فلسفه اسلامى (ترجمه اسدالله مبشرى)، علم و تمدن در اسلام (ترجمه احمد آرام) معارف اسلامى در جهان معاصر، اطلس تاريخى ايران و...

 

           

سيد حسين نصر از جان جهان چه مى خواهد كه با تبعيدى خود خواسته از سرزمين خود، وطنش را در مركزى مقدس و روحانى يافته است كه بر هيچ رو نه به شرق و نه به غرب محدود نمى شود. او كه در طول حيات علمى خود تقريباً با هرجنبه از سنت عقلانى و معنوى در ايران و سهم آن در عالم اسلامى، سر وكار داشته است و با مدلل ساختن ثبات و دوام فوق العاده موضوعات فلسفى در ايران، جهان بينى را ارائه مى دهد كه نقطه محورى آن جست وجو براى شناخت ذات سرمدى و ازلى است.

تلاش نصر براى درك و تشخيص سهم فيلسوفان ايرانى، او را به سفرى از ايران تا غرب و گذشته مى برد. نصر پس از گذراندن آموزش مقدماتى (چنانچه در متن خواهد آمد) در محيطى سنتى به غرب آمد؛ جايى كه او مطالعاتش را ابتدا در فيزيك و زمين شناسى و سپس در تاريخ علم و فلسفه دنبال كرد. اجازه بدهيد قبل از هرچيز نگاهى به مسير زندگى او داشته باشيم و اين نكته را در همين ابتدا اعتراف مى كنيم كه امكان نگارش از نصر براى يك نيم صفحه كارى عبث است و از اين بابت پيشاپيش از شما و خود استاد عذرخواهى مى كنيم. سيد حسين نصر در  ۱۹  فروردين سال  ۱۳۱۲  هجرى شمسى در خانواده اى از پزشكان و عالمان نامدار در تهران به دنيا آمد. پدر او سيد ولى الله، مردى بسيار زاهد و عالم ، طبيب خاندان سلطنتى ايران بود؛ همان گونه كه پدر او نيز قبل از وى چنين سمتى داشت. «سعيد دهقانى» در مقدمه كتاب «سنت عقلانى اسلامى در ايران»مى نويسد:

واژه نصر در لغت به معناى «فتح و پيروزى» است و مشتق از عنوان «نصرالاطبا» كه پادشاه ايران به پدربزرگ نصر عطا كرده بود. نصر همچنين پروريده خانواده اى عارف پرور است . يكى از اجداد او، ملا سيد محمدتقى پشت مشهدى، پير و عارفى مشهور از كاشان بود و آرامگاه او - كه نزديك قبر شاه عباس پادشاه صفوى قرار دارد - تا به امروز محل زيارت بازديدكنندگان است.

نصر در خانواده اى متولد شد كه در آن فضيلت علم و دين و نيز نجات شخصيت بسيار مورد تأكيد و تمجيد بود. نخستين معلم او پدرش بود. مردى عقلانى و اخلاقى كه بذر عشق به علم و دين را در اوان زندگى، در روح و جان نصر كاشت. نصر از سه سالگى شروع به يادگيرى، خواندن و نوشتن و نيز حفظ اشعار شاعران بزرگ فارسى مانند فردوسى، نظامى، سعدى، حافظ و مولوى كرد. در نتيجه ، در همان سنين خردسالى، بسيارى از اشعار شعراى بزرگ ايران را مى شناخت و حفظ بود. علاوه برآن پدرش همواره او را به جلسات ادبى مى برد كه در آن دانشمندان برجسته ايرانى ابياتى چند از شاعران به ويژه از اشعار مولانا و حافظ را مى خواندند و پس از آن بر روى آن اشعار تعمق كرده و در باره معانى عميق فلسفى و معنوى آنها بحث و گفت وگو مى كردند.

خود نصر در باره اين جلسات و تأثير آنها بر شكل گيرى شخصيت اش

مى گويد: «اين جلسات مرا با عالم مهيج و معنادار استدلال فلسفى و عقلانى آشنا ساخت. » علاوه براين، از آنجا كه پدر شخصيتى برجسته و وزير آموزش و پرورش بود، مهمانان بسيار معروف و مهمى مانند وزرا، شخصيت هاى سياسى و اساتيد دانشگاهها را در خانه اش به حضور مى پذيرفت. نصر تحصيل ابتدايى خود را در يكى از مدارس نزديك خانه شروع كرد . نخستين تعليمات رسمى او شامل دروس معمول مدارس ايرانى به همراه موضوعات و مسائل ايرانى و اسلامى و نيز زبان فرانسه بود كه اينها را در منزل دنبال مى كرد.

با اين همه اغلب ساعات حضور پدر در خانه با گفت و گو با پسر ارشد در خصوص موضوعات كلامى و فلسفى مى گذشت كه افراد مختلف ضمن مباحثاتشان در خانه پدرش انجام مى دادند. اين روند تا  ۱۲  سالگى نصر ادامه داشت. تا اينكه در اين سن و سال پدرش تصادف شديدى كرد و در خانه بسترى و دو سال بعد درگذشت. علاقه شديد نصر به پدر باعث شد تا خانواده او كه شاهد آشفتگى وضعيت روحى فرزند ارشدشان بودند بهتر ديدند نصر شاهد مرگ پدر نباشد و در نتيجه آنها تصميم گرفتند كه او را به آمريكا بفرستند كه در آنجا عمويش - كه سركنسول بازرگانى ايران در نيويورك بود - مى توانست بر مطالعات و تحصيلات او نظارت كند.

بنابراين سيدحسين نصر در اكتبر  ۱۹۴۵  و در حالى كه تنها  ۱۲  سال داشت به طور ناگهانى از پدر كه او را دوست مى داشت و مى ستود و از خانواده صميمى و مهربان خود و نيز فرهنگ سنتى ايران جدا شد. او در سفرى كه تقريباً دو ماه به طول كشيد رهسپار آمريكا شد و در اين باره خودش مى گويد: «در زمانى كه در دسامبر  ۱۹۴۵  به نيويورك رسيدم از پسرى جوان كه كاملاً وابسته به خانواده و كشور خود بود به فردى مستقل و منزوى تبديل شدم.» نصر در همان بدو ورود به آمريكا در مدرسه پدى درهاى استون واقع در ايالت نيوجرسى تحصيلات خود را آغاز كرد و درست  ۵  سال بعد در روز توديع كلاس خود برنده جايزه «ويكليفت» كه بزرگترين نشان مدرسه براى برجسته ترين دانشجويان ساعى بود، فارغ التحصيل شد.

 

           

نصر انستيتوى تكنولوژى ماساچوست را به عنوان جايى مناسب براى ادامه تحصيل خود برگزيد. در آنجا به وى يك بورس تحصيلى اعطا شد و او اولين دانشجوى ايرانى بود كه به عنوان دانشجوى فوق ليسانس در اين انستيتو پذيرفته شد. او در اين انستيتو در گروه فيزيك با برخى از با استعدادترين دانشجويان آمريكا و اساتيد برجسته فيزيك، مطالعات خود را آغاز كرد. علت اصلى انتخاب فيزيك به عنوان رشته تحصيلى علاقه شديد او به معرفت و ماهيت اشيا بود.

با اين حال در پايان سال اول دانشجويى، با وجود اينكه دانشجوى نمونه دركلاس خود بود، به دليل جو علمى متكبرانه، احساس افسردگى و فشار روحى شديدى كرد. علاوه براين، او كشف كرد كه بسيارى از سؤالات فلسفى كه به آنها علاقه داشت، مطرح نشده و كمتر پاسخ داده مى شوند. بنابراين او راجع به اينكه آيا علم فيزيك او را به درك ماهيت واقعيت طبيعى رهنمون خواهد شد يا نه، شك كرد. شك او زمانى تبديل به يقين شد كه «برتراند راسل» فيلسوف برجسته انگليسى در يك بحث گروهى با دانشجويانى كه در انستيتو تكنولوژى ماساچوست به سخنرانى وى آمده بودند، اظهار داشت كه فيزيك به تنهايى به ماهيت واقعى فيزيكى اشيا نمى پردازد بلكه با ساختار رياضى آنها سروكار دارد.

در سال دوم تحصيلى در انستيتوى ماساچوست نصر تصميم گرفت كه براى يافتن جواب سؤالات خود به رشته هاى ديگر مطالعه رو آورد. او شروع به مطالعه شديد كرد و واحدهاى زيادى رادر علوم انسانى گذراند؛ بويژه واحدهايى كه توسط استاد «جورجيودى سانتيلانا» فيلسوف مشهور ايتاليايى و مورخ نامدار علم تدريس مى شد.

با راهنمايى دى سانتيلانا، نصر مطالعات جدى خود را نه تنها در حكمت يونان باستان بلكه در فلسفه قرون وسطى اروپايى، هندوئيزم و نقد تفكر جديد غربى آغاز كرد. در واقع اين دى سانتيلانا بود كه او را با آثار يكى از مهمترين نويسندگان سنتى يعنى «رنه گنون» آشنا كرد. آثار گنون نقش بسيار مهمى را در شالوده چشم انداز عقلانى سنتى نصر ايفا كرد.

او البته اين شانس بزرگ را هم داشت كه به كتابخانه «آناندا كوماراموامى» فقيد، فيلسوف برجسته سنگالى و مورخ هنر دسترسى داشته باشد و در اين كتابخانه بودكه نصر آثار ديگر نويسندگان سنتى مانند فريتيوف، شوان، تيتوس بوكهارت، ماركو پاليس و مارتين لينگز و افرادى كه تأثير معنوى و عقلانى پايدار و عظيمى را بر تفكر فلسفى او داشتند، پيدا كند. «سيدحسن نصر» پس از فارغ التحصيلى از «ام.آى.تى» به هاروارد رفت. وقتى در سال  ۱۹۵۶  مدركش در رشته زمين شناسى و ژئوفيزيك را از هاروارد اخذ كرد، تصميم گرفت رساله دكترايش را در رشته تاريخ علم بنويسد.

تجربه آشنايى نصر با سنتگرايان به او آموخته بود كه گونه هاى ديگر ى از علم تجربى در برهه اى از تاريخ وجودداشته اندكه رشته هاى ارتباط با عالم قدس را حفظ كرده اند. به همين خاطر او به دنبال علمى به جز علم تجربى دوران مدرن بود. عنوان رساله دكتراى نصر عبارت بود از «مفهوم هاى طبيعت در تفكر اسلامى در قرن چهارم هجرى: پژوهشى درباره مفهوم هاى طبيعت و شيوه هاى به كار برده شده در مطالعه آن به وسيله اخوان الصفار، بيرونى و ابن سينا» بود.

استاد راهنماى نصر در آغاز كار، جورج سارتون بود كه جايگاه برجسته اى در مطالعات مربوط به علوم اسلامى داشت. اما سارتون هاروارد را ترك كرد و نصر رساله اش را تحت نظر سه تن از بزرگترين متفكران آن زمان در حوزه تاريخ و فلسفه علم يعنى «برنارد كوهن»، «ويليام گيب» و «هرى ولفسون» به پايان رساند.

كوشش هاى نصر براى تدوين رساله، اعتماد به نفس شرقى را در او دميده بود. «آشنايى با هندو تا اندازه كمترى با خاور دور، همراه با انتقاد نويسندگان سنت گراى غرب از جهان مدرن، بيش از هر چيز ديگر، به زدودن غبار الگوهاى انديشه مدرن غربى از ذهن و روح من كمك كرد.» به همين خاطر بود كه جذابيت هاى پنهان و آشكار زندگى آمريكايى را رها كرد و به سرزمينى بازگشت كه براى او يكى از خاستگاههاى عظيم حكمت خالده يا جاويدان خرد بود: «آن خرد هميشگى كه همواره بود و همواره خواهد بود و در چشم انداز آن تنها يك واقعيت وجود دارد كه مى تواند بگويد: «من» و «درعمل» به اين فرد جز با كمك تجلى جهانى عقل نمى توان دست يافت؛ يعنى با كمك سنت يا دين كه تنها اوست كه مى تواند وسيله لازم را براى كارساز كردن عقل در درون انسان فراهم آورد و او را قادر سازد كه از طريق دانش دگرگون شود تا آن كه خود به تجسم اين فرد تبديل گردد.»

نصر پس از بازگشت به ايران استاد فلسفه و تاريخ علم دانشگاه تهران شد. پنج سال بعد، نصر در سن سى سالگى به رتبه «استاد» دست يافت و جوان ترين استاد دانشگاههاى ايران شد. دانشگاه تهران در آن زمان، تا حد بسيار زيادى متأثر از تفكر فرانسوى بود، چرا كه بسيارى از اساتيد اين دانشگاه فارغ التحصيلان دانشگاههاى پاريس بودند. نصر تلاش بى وقفه اى را براى تغيير فضا و برنامه آموزشى در دانشگاه آغاز كرد. مانيفست فكرى نصر براى انجام اين تلاش ها در همان جمله مشهورى خلاصه مى شود كه همواره خطاب به دانشجويانش مى گفت: «هيچ كس نخواهد توانست سنت فكرى سرزمينش را از دريچه چشم انداز تفكرى بيگانه، به درستى بنگرد، همان گونه كه هيچ كس با چشم ديگرى خودش را نخواهد ديد.»

در واقع او معتقد بود متدولوژى آموزش فلسفه و علوم انسانى در سرزمين ما بايد از زاويه درون به بيرون شكل بگيرد. از همين جا بود كه او با روشنفكران و آكادميسين هاى امروزى كه تلاش مى كردند با ابزارهاى مدرن فلسفه غربى به سنتشان بنگرند اختلاف پيدا مى كرد. تلاش سيدحسين نصر باعث شد تا بخش عظيمى از دانشجويان دانشگاه تهران متمايل به تحصيل در حوزه فلسفه مشرق زمين شوندو از سوى ديگر هم موفق شد دانشگاه تهران را به اولين دانشگاه ايرانى تبديل كند كه بتواند در رشته فلسفه به دانشجويانش مدرك دكترا بدهد.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

در واقع او معتقد بود متدولوژى آموزش فلسفه و علوم انسانى در سرزمين ما بايد از زاويه درون به بيرون شكل بگيرد. از همين جا بود كه او با روشنفكران و آكادميسين هاى امروزى كه تلاش مى كردند با ابزارهاى مدرن فلسفه غربى به سنتشان بنگرند اختلاف پيدا مى كرد. تلاش سيدحسين نصر باعث شد تا بخش عظيمى از دانشجويان دانشگاه تهران متمايل به تحصيل در حوزه فلسفه مشرق زمين شوندو از سوى ديگر هم موفق شد دانشگاه تهران را به اولين دانشگاه ايرانى تبديل كند كه بتواند در رشته فلسفه به دانشجويانش مدرك دكترا بدهد. او در سال۱۹۶۲  به عنوان اولين استاد مدعو مركز مطالعات اديان جهان در دانشگاه هاروارد سخنرانى كرد كه حاصل آن در قالب كتاب «سه حكيم مسلمان» منتشر شد.

نصر در خلال سالهاى  ۱۳۴۷  تا  ۱۳۵۱  به سمت معاونت و رياست دانشكده ادبيات و علوم انسانى دانشگاه تهران برگزيده شد و ازهمان زمان بود كه كوشيد در كسوت يك مقام اجرايى، مقدمات پروژه درازمدتى را كه در سرداشت فراهم آورد. در سال۱۳۵۱  نصر رئيس دانشگاه صنعتى شريف شد. از دكتر نصر خواسته بودند تا بر مبناى الگوى حاكم بر مؤسسه تكنولوژى ماساچوست، دانشگاهى صنعتى مبتنى بر فرهنگ ايران بسازد. دانشگاه شريف بى هيچ قيد و شرطى، پيشرفته ترين دانشگاه آن روز و امروز ايران، نه تنها در مقايسه با ساير دانشگاههاى فنى و صنعتى، كه در مقايسه با تمام دانشگاهها بوده و است و انضباط فكر و دانش گسترده سيدحسين نصر، نه علت تامه، كه لااقل علت عمده اين اتفاق فرخنده بوده است.

سيدحسين نصر در بهار سال۱۳۵۳  « انجمن فلسفه ايران» را بنياد نهاد كه در مدتى بسيار كوتاه تبديل به يكى از مهمترين مراكز آموزشى و پژوهشى در حوزه تفكر اسلامى در جهان شد. كتابخانه بسيار غنى و ارزشمندى براى انجمن تدارك ديده شد و از اساتيدى چون « هانرى كربن» و « توشى هيكوايزوتسو» براى تدريس و تحقيق در آن دعوت شد. انجمن فلسفه ايران بعدها و در زمان انقلاب به انجمن حكمت و فلسفه تغيير نام داد و با اين حال در همان سالهاى پايانى دهه  ،۵۰  سيدحسين نصر موفق شد با راه اندازى نشريه «جاويدان خرد» كه از سال۱۳۵۴  منتشر مى شد، برجسته ترين اساتيد فلسفه اسلامى و تطبيقى به زبانهاى فارسى، عربى، انگليسى و فرانسوى را گرد هم بياورد. با اين همه نصر از تلمذ و تعليم دست بردار نبود و به سراغ كسانى چون «سيدمحمدكاظم عصار»، سيدمحمدحسين طباطبايى و سيدابوالحسن قزوينى رفت ودر تمام دوران حضورش در ايران از محضر آنها كسب فيض مى كرد. او بانى سلسله گفت وگوهاى علامه طباطبايى و هانرى كربن شد و در اين جلسات كه از سال۱۳۳۷  آغاز شد و تا سال۱۳۵۶  هم ادامه داشت چهره هايى نظير سيدجلال الدين آشتيانى، مرتضى مطهرى، بديع الزمان فروزانفر؛ داريوش شايگان و عيسى سپهبدى شركت مى كردند.

سيد حسين نصر بعداز انقلاب جلاى وطن كرد و از سال  ۵۷  تا كنون در دانشگاه هاروارد و دانشگاه جورج واشنگتن به تدريس و مطالعه فلسفه اسلامى پرداخته و آثارى را در اين حوزه نگاشته كه برخى از آنها به فارسى نيز برگردان شده است.

آخرين خبر از سيدحسين نصر را چندماه پيش از سمينار جهانى مقابله با هراس از اسلام شنيديم كه سازمان ملل متحد برگزاركننده آن بود و او سخنرانى خود را پيش از سخنان كوفى عنان دبيركل سازمان قرائت كرد. برايش در هر كجاى زمين كه هست، آرزوى سلامتى و طول عمر داريم.

 

           

           

           

                       

                                         قصه ارباب معرفت

 

عبدالكريم سروش (حسين حاج فرج دباغ) متولد  ۱۳۲۴  در تهران

اخذ دكتراى داروسازى از دانشكده داروسازى دانشگاه تهران

اخذ مهندسى شيمى آناليتيك (تحليلى) از لندن

تحصيل در حوزه هاى علميه براى آشنايى با مبانى فقه و اصول و فلسفه اسلامى

وى در حال حاضر در آمريكا به تدريس در خصوص ادبيات عرفانى ايران و عرفان شناسى مشغول است.

برخى از آثار تأليفى او عبارتنداز: نهاد ناآرام جهان، قصه ارباب معرفت، قبض و بسط تئوريك شريعت، تفرج صنع، رازدانى ، روشنفكرى و ديندارى ، حديث بندگى و دلبردگى و...

تصحيح مثنوى معنوى مولوى

 

           

/ 1 نظر / 11 بازدید
حسینی

دوست عزيز لينک شما در اين نشانی است. به ياد دکتر نصر سری بياييد و به اين گرامی داشت کمک کنيد